سه‌شنبه، مهر ۲۰

معلم دینی / شبکه مدرسه ! / تولدم :دی

خوب بعد از چند روز باز اومدم یه چیزی بنویسم :دی
از مسائل مدرسه بگــــــــم 

امروز معلم دینی اومد سر کلاس گفت بچه ها انسان بالطبع میره دنبال خدا تو وجودشه ! 
همون جوری که تو وجود بچه میکیدن سینه مادر هست ! ولی اون بچه نمی فهمه ! شما یه بار انگشتتون رو بکنید تو دهنش ببینین چه قشنگ براتون میمکه !! فقط خوشتون نیاد جای دیگتونو بکنید تو دهنش ها ! (  ) 
مادر میره یه پستونک می خره می کنه تو دهنش می گه حالا انقدر بمک تا جونت در آد ! 

نکته دیگه این که امروز مسئول پایه هه سر کلاس وسط امتحان شفاهی اومد گفت پارسا آقایی بیاد آقای صمیمی ( مدیر مدرسه ) کارش داره ... رفتم بیرون : 
من :  آقا دمت گرم
اون : چرا ؟! 
- داشت امتحان می گرفت اوردیم بیرون 
- آهان ! پس درس نمی خونی دیگه ؟! 
- چرا بابا خونده بودم ولی کی از امتحان خوشش میاد ! 
- ببین از این به بعد هر کار کامپیوتری ای که تو مدرسه انجام میدی یه قبض می نویسی پولشو می گیری ! دیگه از این به بعد تو کلا مسئول کامپیوترایی  الان برو دبستان دستگاهاشون مشکل داره 
رفتم سایت دبستان خانوم معلمشون گفت دستگاه شماره 2 شبکه نداره  ! رفتم نگاه کردم دیدم نوشته The network cable unpluged 
سیمشو وصل کردم اومدم بیرون 
بعدا برم به مدیرمون بگم ببینم جریان قبض و این چیزا چیه ! 

فردا هم که تولدمه :دی 
نمی دونم چرا همه فامیلا دیروز تولدمو تبریک گفتن :دی بچه های فروم هم دیروز تاپیک زدن  :دی


پنجشنبه، مهر ۱۵

ADSL

بعد از این که شاتل سرعتش کم شده بود دیگه این ماه تمدید نکردم ! 
الان چند روزه نت ندارم امروز یه بسته 1ماهه GPRS فعال کردم تا از یه ISP دیگه بگیریم :دی

از نکات خنده دار این که معلم دینیه اومده تو کلاس می گه : 
بچه های من روزی فرا خواهد رسید که این ایران به کمک امام زمان نیویورک را فتح خواهد کرد ! مسکو را فتح خواهد کرد ! برلین را فتح خواهد کرد ! وقتی که فتح کرد یادتون باشه که من بهتون گفته بودم این وقایع رو ! 

بعد می گفت آره بچه ها من یه فیلمی دیدم ... یکی مدفوع می کنه یکی دیگه قابلمه می گیره زیرش بعد می خوره ! آره بچه ها اینا شیطان پرستند ! اسمشون هم Heavy Metal ــه (    ) اینو گفت می خواستم بلند شم بگیرم ... 
ولی دفعه قبل باهاش بحث کرده بودم ترسیدم باهام لج شه ! 

البته خیلی اتفاقای باحال افتاد این هفته ولی نه من حال دارم بنویسم نه شما حار دارین بخونین :دی 

جمعه، مهر ۹

چهارشنبه، مهر ۷

گذر وقت

خوب مدرسه داره خوب پیش میره ! 
الان دیگه همه معلم ها اومدن سرمون و همشون خدا رو شکر خوبن ! البته یه سری از بچه ها می گن خوب نیستن ! 
استدلال هاشون هم اینه که چون با من خوب نیست با اون پسره خوبه پس معلم بدیه ! خدا همه رو شفا بده ! 

ناظمه رو توی این هفته 2 بار هم به زور دیدم ... ! 
مسئول پایه هه هم داره آدم باحالی میشه ! اومد سر کلاسمون... با بچه ها هماهنگ کردیم کلاسشو به هم بریزیم 
هرکی هرچی که می گفت همه می زدن زیر خنده :دی آخرا عصبانی شده بود 2بار خواست منو بندازه بیرون 
دفعه اول : 
اون : تو ! (منظورش منم ) پاشو برو از کلاس بیرون
من : ee ! آخه چرا چی شده ؟! 
اون : همش داری سر کلاس می خندی 
من : خوب همه می خندن ! 
اون : نه من فقط تو رو می بینم که می خندی
دفعه دوم : 
اون : دیگه جدی برو گمشو بیرون ! 
من : من به شخصه عذر می خوام !  
پچه ها :::::::: 
اون : برو بیرون میگم !! 
من : گفتم که عذر میخوام ! بخدا عذر می خوام ! 
پچه ها :::::::: 
اون : دیگه تکرار نشه ها ! 

خلاصه داریم رامشون می کنیم :دی 

گفته بودن 5ت هم برا آزمون ها ببریم...
یارو اومد تو کلاس گفت همه 5ت میدین به نماینده کلاس ...
یکی از بچه ها گفت : آقا خوب از اون 3میلیون که گرفتین کم کنین !! 3میلیون رو دارین چی کار می کنین ؟!!
بچه ها خندیدن ....
اونم رفت بیرون ! :دی
تا دیروز که 6 نفر برده بودن پولو :دی


راستی یکی گفته بود روپوشمو بذارم :دی هنوز ندادنش ... بدن می ذارم :پی
40ت پول مارو بالا کشیدن ! :دی

پنجشنبه، مهر ۱

روز اول مدرسه !

امروز روز اول مدرسه بود ! :|
و روز اول دبیرستان من البته ! 
اول اینکه روپوش هامون حاضر نشده بود ! گفته بودن لباس خودتون رو بپوشید... منم شلوار جین پوشیدم با یه لباس قهوه ای (آستین بلند بود البته ولی آستیناشو زدم بالا :دی ) 
رفتیم بعد از چند دقیقه که با بچه ها احوال پرسی کردیم گفتن به صف شید...
سر صف یه یارو بود فکر کنم دفعه اولش بود میکروفن دیده بود ... 100تا سوتی داد ! :دی بیانات مموتی رو هم پخش کردن - بیانات موسس فقید مجتمع رو یارو خوند، ساعت شد 9 ! 
گفتن برین آمفی تئاتر ! رفتیم یه کسخل ریشو اومد زر زد گفت صلوات بفرستید ... (2-3 نفر هم بیشتر نفرستادند =))  ) 
بعد مدیرمون اومد حرف زد معرفی کرد کادر رو ...
بعد معاون (همون ناظم ! ) اومد شروع کرد به شعر گفتن ! 
تمامی کارهارو ممنوع کرد به سلامتی ! :دی
" تو حیاط راه نمی رین ! میگیرین میشینین ! اینجا اومدیم درس بخونیم بریم !! - موبایل/انگشتر/دستبند/بالا زدن آستین/باز گذاشتن یقه ممنوع ! اومدیم این جا درس بخونیم ! / اگه تاخیر کنی باید با مامان بابات بیای 
بعد رفت سراغ لباس فرم ! گفت تا وقتی روپوش حاضر نشده باید شلوار پارچه (کتون - جین نباشه) با پیرهن مردونه آستین بلند بپوشین ! در غیر این صورت دم در می فرستمتون خونه ! یکی گفت من ندارم شلوار پارچه ای (من هم ندارم ! ) گفت میری می خری !!!! (  )
کلی چیزای دیگه هم گفت ! آخرش که حرفاش تموم شد گفت هرکی اینا رو قبول کرده یه صلوات بفرسته ! فکر کنم فقط 2 نفر اونم با صدای خیلی یواش فرستادند !! 
گفتش اگه بخواین همیشه این جوری صلوات بفرستید ( !!!! ) پرونده هاتون رو میارم می ندازمتون بیرون ! بعد هم رفتیم سر کلاس...
معلم شیمی-زبان اومدند ... به نسبت بد نبودند ... خوب بودن... 

 فکر کردن ما ببوییم ! احتمالا مال اول سال بود این حرفها ! ولی اگه بیشتر از 1ماه این روند ادامه پیدا کرد یه کاری می کنم تا آخر عمر یادشون بمونه ... سال بعدش هم میرم یه جا دیگه ! 

دوشنبه، شهریور ۲۹

بازم مسافرت :دی

4-5روز پیش رفته بودم مدرسه یه سری کار داشتن انجام بدم ... اومدم خونه بابام گفت عمه اینا یه جا تو شمال گرفتن البته قبل ما عمه **** اینا هم رفتن... :دی 
خلاصه قرار شد یوهویی پاشیم بریم ! 
شهرش یه شهر جدیدی بود به اسم خزر/فرح آباد (البته یه عده میگفتن اسمش دریاست :دی ) از جاده ی بابل ( فکر کنم ! :دی ) رفتیم ...
خیلی هم قشنگ بود از هراز و چالوس بهتر بود ...
جاش هم خیلی خوب بود ! از جمله اینکه زمین دوچرخه - میز بیلیارد - پینگ پنگ - فوتبال دستی و ... داشت :)
ساحل هم یه منطقه مخصوص اونجا بود ...
من فقط دم ساحل رفتم البته روز آخر یه خورده پامو گذاشتم تو آب... شبها با بابام بیلیارد بازی می کردیم ...
صبح هم 2بار دوچرخه گرفتم . اونجا ماشالا همه دختر بودن (!!) مشکل اینجا بود که همش یا اونا با مامان باباشون بودن یا من ! 
ولی با این که همه چی خوب بود من نمی دونم چرا یه جوری بودم ! از لحاظ روحی نمی دونم چرا بهم خوش نگذشت ! 
دم ساحل بیشتر آهنگ گوش کردم... شب هم بیرون آهنگ گوش کردم خیلی حال داد... 

پنجشنبه، شهریور ۲۵

سه موضوع مختلف


- امروز رفته بودیم خونه مادربزرگم اینا... مادرمو و خواهرم شب موندن ولی من حوصلم سر می رفت نموندم ، با بابام اومدم خونه...


-سرعت شاتل خیلی افتضاح شده ! (128-آرت) باید برم اکو 128. ×××× می گفت 120کیلیوبایت میده خودش هم میل زده
منم احتمالا برم ... اگه خوب نبود وایمکس می گیرم... هرجا هم که رفتم با خودم می برمش خیلی خوب میشه :دی


-تابستون هم که دیگه داره تموم میشه ... خیلی هم ناراحت نیستم ولی خوب خوشحالم نیستم ... بیشتر حوصله جو مدرسه و بچه های *سخلمون رو ندارم تا درس ! 
 چرا میره جلو عقربه هی - متنفرم از ته دل من از اول مهر / می خوام مست شم بکنم خدا رو نگاه - انقدر بکشم تا که بدم ششها رو به گا"

پ ن : I like sadness cause by then I feel I'm myself