امروز از اول صبح که وارد مدرسه شدم تا ثانیه آخر داشتیم می خندیدیم ...
اول که اومدم وارد مدرسه شم :
من : آقا سلام !
س. : سلام کفشات چه قشنگه !
من : آقا فحش گذاشته بودم هرکی راجع بهش حرف بزنه ها !
س. : چه فحشی ؟!
س. : چه فحشی ؟!
من : فحش دیگه !
محمد (شکی ) : از بس بهش گیر می دن فحش گذاشته !
س. (با صدای بلند) : بچه بچه ها پارسا اومد به کفشش گیر بدین !
من : آقا همه می دونن فحش گذاشتم کسی چیزی نمیگه 
و اما زنگ دینی !
پرده کلاس رو برداشته بودن که بشورن یا نمی دونم چی کار کنن !
آفتاب بچه ها هی چیز میز می ذاشتن جلو پنجره کلا نظم کلاس به هم ریخته بود !
معلم دینی : بچه ها من اصلا از این که کلاس به هم ریخته ناراحت نیستم ! ولی الان یه همچین آفتابی رو نمی تونین تحمل کنین ! آتش جهنم رو چه جوری می خواین تحمل کنین !؟
معلم دینی : بچه ها من اصلا از این که کلاس به هم ریخته ناراحت نیستم ! ولی الان یه همچین آفتابی رو نمی تونین تحمل کنین ! آتش جهنم رو چه جوری می خواین تحمل کنین !؟
// بچه ها کسایی که نمازشون رو تند تند و می خونن اصلا اوج نمی گیرن ! ولی کسایی که آروم می خونن و فکر می کنن مثل هواپیما اوج می گیرن !
علی (مصدق) : آقا خوب شاید نیترو زده باشه اوج بگیره !
زنگ نماز :
معلم دینی جلومون ( من - شکی - علی(م) ) نشسته بود ...
این علی هی سر نماز صدای هواپیما در می آورد 
یوهو می گفت آقا سوخت هواپیما تموم شده ! آقا دارم سقوط می کنم .... !
زنگ آخر هم مشاور اومد حرف زد برامون ...
کلی خندیدیم ولی دیگه حال ندارم بنویسم ...
6 نظر:
بلاگ تحـریـم شـد . پارسا هدفتـو از ایـن کار بهـم تفهیـم میکنـی ؟ [27]
لطف می کنی ! :دی
کدوم کار ؟
بیا یاهو ... :)
ببین علی فیضی کارتش رو بهت نمیده یکم باهاش نیترو بگیری ، آها راستی cvv2 که نداشت
تو کلاس دینی پردتون رو برداشتن معذب نبودین جلو معلم ؟ چک نکرد پردتون رو ؟
=))
چرا اسمتو وارد نمی کنی تو ؟ :دی
نه بابا ! خودش تو کار پرده و پرده زدن و ایناس :دی
یلــدا///
میگم پارسا دلت بسوزه:دی
تو باید به خرزدن و تکالیفت برسی.اون وقت من دارم علــاف می چرخم..یه وقت هم فکر نکنی که امتحانی،تکلیفی کاری دارما!اصــلا!:))
می دونم :))
تو چون خیلی باهوشی سر کلاس یاد میگیری دیگه نیازی به مطالعه نداری :))
ارسال یک نظر