یکشنبه، آبان ۲۳

شهادت :))

کلا مدرسه خیلی باحال شده :دی
امروز شهادت امام باقر بود اسم مدرسه ما هم که باقرالعلومه ! 
گفتن می خوایم بریم بیرون ! بردنمون بیرون مثل دسته ... ! گفتیم می خوان دسته راه بندازن بعد دیدم نه خبری نیست ! :دی بردنمون حسینیه کوچه بالایی نوحه پوحه خوندن ! 
همه بچه ها هم جوگیر شده بودن ! این یارو مداحه هم یه ریز چرت و پرت می گفت ! 
 ته حسینیه من و علی (مصدق) همش داشتیم می خندیدیم، بچه ها داشتن گریه می کردن ! :دی 
مداحه می گفت : 
امام باقر و نمی دونم کی کی با حضرت زهرا تو دسته بودن ( اون موقع هم دسته بوده !؟! )  یه زنجیر بسته بودن به هر کی که تو دسته بود... بعضی ها دور گردنشون بسته بودن بعضی ها دور پاشون بعضی ها دور دستشون ! 
امام باقر هم دور گردنش بود ! بعد یوهو یکی می خوره زمین زنجیر دور گرن امام باقر می افته داشته خفه میشده 
حضرت زهرا میگه برین که امام آیندتون داره از دست میره ! بعد زد زیر گریه بچه های جوگیر ما هم گریه کردن =))
منو علی هم هرهر به چرت و پرتاشون می خندیدیم :دی آخه مرتیکه تو مگه اونجا بودی که اینا رو می گی ؟! 

زنگ 3وم معلم فیزیک نیمد ... بعد از یه مدت س. اومد سر کلاس یه کم چرت و پرت گفت بعد گفت
کی پول آزمون نداده؟ من و کریم و علی (ناصری) دستمونو بردیم بالا :دی
گفت برین از کلاس بیرون ... ! ما ها هم در کمال خونسردی رفتیم بیرون 
یه کم تو حیاط بازی کردیم تا بقیه هم اومدن فوتبال بازی کردیم البته زود زنگ خورد زیاد وقت نشد بازی کنیم ... :دی

زنگ ریاضی :
رفتم یه تمرین حل کردم که نسبتا پبچیده بود ... (گرچه نمی دونم چیش ! )
عرفان : آقا منم دقیقا همینو نوشته بودم !
من : خوب زنگ تفریح از رو من نوشته بودی دیگه :))

پنجشنبه، آبان ۲۰

مسابقه...

امروز روز باحالی بود :))
زنگ اول س. گفت هرکی پول آزمونشو نداده میمونه تو حیاط ولی دیگه پیگیری نکرد که کی داده کی نداده ... 
ما هم دینی داشتیم نمی خواستیم بریم (البته پول رو هم نداده بودیم ! ) به بچه ها گفتم بمونین تو حیاط بگیم پول ندادیم :دی 
علی و کریم چند تا سکه داشتن به من هم دادن ...
بچه ها که رفتن بالا س. گفت چرا این جا نشستید !؟ 
من : پول آزمون ندادیم ! :))
کریم : آقا بابام گفت حقوقمو ندادن همین سکه ها رو داریم ... ببر بده بهشون :))
س. رفت به بچه هایی که دیر اومده بودن برسه ... بعد اومد گفت خیلی خوب همتون 50تا بشین پاشو برین ... 
من : آقا فکر که می کنم می بینم شاید اورده باشیم پول رو، مگه نه بچه ها ؟! 
بچه ها : بلــــــه بلـــــــــــه ! 
س .  : بلد شین برین بابا ! بلند شین ! 
مام سریع رفتیم =))
//

زنگ دینی رو رفتیم تمرین ... 
زنگ دوم و سوم که شیمی بود رو ولی موندیم ...

خلاصه ساعت 1 رفتیم منطقه ... تا 2 نشستن بهمون آموزش بدمینتون دادن ! 
و این که داور ها بچه هایی بودن که سال پیش رتبه اورده بودن و مثلا بلد بودن قوانین رو !!!
من دقیقا آخرین بازی بازی کردم ! اون هم با کی ؟! کسی که رتبه دوم شد و جزو داور ها بود :دی 
اولین بازی رو باحتم !
بجه های دیگه تیم هم 2تاشون اولین بازی رو باحتن ... 2تای دیگه هم بازی دوم حذف شدن :دی 
داوراش یک گاگولایی بودن خدا میدونه ! :دی می افتاد تو اوت زمین تک بازیکنه این اوت زمین دو نفره رو می گرفت ! البته مال من رو نه. مال بجه های دیگه ! 
من خیلی بدشانسی اوردم :( 




چهارشنبه، آبان ۱۹

گذر وقت

دیروز (3شنبه ) از ساعت 11 تا 2:30 داشتیم با بجه های تیم تمرین بدمینتون می کردیم !! 
کلاس های مهارت و دینی به قشنگی پیجونده شدن :دی 
عضلات دستم الان وحشتناک درد می کنه ! فردا هم مسابقست ... خدا کنه خوب شه ، نشد هم به درک 
نکته این جاست که ما تو مدرسه برا بدمینتون جای مخصوص داریم ... معلم ورزشمون گفت مال منطقه فقط  20-30سانتی متر بزرگتره حالا دیروز راهنمایی ها رو برده می گه نه ، از هر طرف 3 متر بیشتره ! 

و اما یه سری از نمره های درخشان ام عبارت اند از : 
ریاضی : 19 البته100 تا 20 داشتم با اونا جمع زد 20 داد ...
اجتماعی : 19 ! 
شیمی : 18 
زیست : 19.5
زبان : 20 ! تو کل پایه فقط من 20 شدم 
خیلی خیلی هم بد نیست ! اما اصلا خوب نیست !



شنبه، آبان ۱۵

نمرات درخشان ! :دی

خوب خیلی خوبه ! پیشرفت قابل ملاحضه ای دارم با راهنمایی !
فیزیک شدم 18.5 البته تو کلاس بالاترین نمره بود ... ! :دی 
عربی هم شدم 17.5 البته 18 هم یه دونه داشتیم ... 

امروز اومدم پرده رو بکشم یوهو کل پرده افتاد پایین ( سر زنگ فیزیک ) 
آخر زنگ وقت اضافه اورد با بچه ها رفتیم وصلش کردیم 

موقع ناهار ناظممون با معلم عربی رفتند تو اتاق معلم پرورشی پرده رو هم کشیدن  شایعه شد که (به قول معلم دینی) به لواط دعوت کردن همدیگه رو :دی 


پنجشنبه، آبان ۱۳

آزمایشگاه

امروز دینی و شیمی داشتیم ...
دینی پرسید نمره گذاشت من هم روخونیم مونده بود که خوندم و تموم شد ....
تموم که شد گفت :
- احسنت ! احسنت ! شما باید از یک خانواده علمی باشی درست می گم ؟
من : منظورتون چیه ؟ ( تو دلم : WTF?! )
- پدر چیکارست ؟
- برنامه نویس کامپیوتره ...
- احسنت ! انشاالله شما یکی از مهندس های هسته ای ایران میشی ! 

زنگ شیمی بردمون آرمایشگاه قبلش یه سری اسید و باز گفته بود بیاریم ....
آزمایشگاه دبیرستان از مال راهنمایی خیلی بهتره هم بزرگتره هم مجهز تره ...
قبلا هم گروه بندیمون کرده بود ... هر گروه جدا کاراشونو انجام دادن ... این اولین باری بود که خودمون آزمایش هارو انجام میدادیم ... همیشه معلم انجام میداد تو راهنمایی... آزمایش ها و نوشتن گزارش و اینا نیم ساعت - 3ربع شد ... بعد بچه ها شروع کردن به بازی =))
هرچی ماده بود رو بر می داشتن قاطی می کردن هم می زدن یوهو گاز می زد ... رنگ چیزا عجیب غریب میشد و ... =))
 زنگ آخر هم بردنمون آمفی تئاتر ولی من نرفتم ... معلم ورزشمون اومد گفت 1شنبه منظقه مسابقست بیا تمرین (بدمینتون)
دوم - سوم ها با یکی از بچه های خودمون هم بود ...
یه 1ساعت بازی کردیم بعد رفتیم خونه :)


چهارشنبه، آبان ۱۲

Finished #:-s

آخــــــیش بالاخره این امتحانا تموم شد ! :×
3شنبه دینی چرت و پرت نگفت :(
امتحان گرفت ! البته قبلش نیم ساعت وقت داد خوندیم ! منم داوطلبی رفتم 20 شدم ! البته روخوانی قرآنش مونده که فردا ازم می گیره ! 
زنگ اجتماعی هم خیلی خوب بود معلم اجتماعیه رو خیلی باهاش حال می کنم ... حرف که می زنه یه آرامش خاصی بهم میده 
البته اکثر بچه ها ازش بدشون میاد ...  حق هم دارن سر نمره دادن یه کم غیر منظقیه ! 
امروز هم ادبیات داشتیم گفت می خوام هم ادبیات هم زبان فارسی رو بپرسم 10مین وقت دارین بخونین !!
یعنی قشنگ قبلم داشت می اومد تو دهنم ! اگه می پرسید هیچی بلد نبودم ! ولی خدا رو شکر از هیچ کدوم آندد ها نپرسید :دی

تهران امروز چه بارونی می اومد ! دیروز هم همینطور البته هوا هم خیلی سرده ! :|


دوشنبه، آبان ۱۰

No mood :|

چند روزه اصلا تمرکز ندارم 
هیچ کاری هم حال نمی ده نمی دونم چرا ! تنها کاری که حال میده گوش کردن آهنگ قبل از خوابه... البته زنگ معلم دینی هم حال میده  حتی تراوین هم بازی می کنم (می کِشم ) خوب نمی شم ... کلاس رو به هم ریختن هم حال نمیده ! 
بچه ها تو مدرسه هی میگن چته چیزیت شده ؟! 
خودمم نمی دونم چمه  
اعصابم خرده 
حالا اصلا باسه چی اینا رو اینجا نوشتم ؟  آهان ! کسی نبود بهش بگم اینجا نوشتم 

امتحانا رو هم زیاد خوب ندادم ... نامردا خیلی سخت گرفته بودن ! :(
تنها امتحانی که چند درصد امکان داره 20 بشم فیزیکه ! اون هم تازه معلوم نیست شاید نشم ! 
بیخیال به درک ! 

پس فردا این امتحان زیست رو هم بدیم تموم شه راحت شیم ! معلمش گفته بودم پولکیه ؟ اگه نگفته بودم بگین بگم ...
یه 5 تومن باید بدیم بهش ولمون کنه !