خوب ما باز 5شنبه دینی داشتیم :))
دیروز وقت نکردم آپ کنم ... sry !
معلم دینی : بچه روزها یه کانالی هست یه عالم دانشمندی میاد حرف می زنه !
امین : آقا من و تو رو می گی ؟
- نه ! نمی دونم اسمش چیه ... فکر کنم حاج آقا انصاریان باشه...
-- آقا چه ساعتیه ؟
- نمی دونم راستش ... بین 6 تا 9 می ذاره !
- نمی دونم راستش ... بین 6 تا 9 می ذاره !
بچه ها این آلودگی هارو می بینین ؟! فکر می کنین به خاطر چیه ؟!
همش به خاطر خودمونه !
من : آقا این که مردم نفس می کشن co2 تولید میشه ؟!
اون : نه ! تو این تهران روزانه ببین چقدر فساد میشه ! چقدر دزدی میشه ! یه ذره شکر نمی کنن خدا رو ... همه تو خونه هاشون یه ماهواره گذاشتن دارن نگاه می کنن ! وگرنه فکر می کنی خدا نمی تونه یه بارون بفرسته اینارو جمعشون کنه ببره ؟!
بچه ها ما نمی تونیم کارخونه هارو تعطیل کنیم ... می تونیم ؟!
-- نـــــــه !
- خوب ! پس باید کارخونه هامون به راه باشن بعد بشینیم دعا کنیم که خدا تمیزشون کنه !
حالا سوال پیش میاد که چرا کشور های خارجی با وجود اینکه ماهواره دارن این جوری نمیشه ؟!
جوابش اینه که هرکیو دوست نداره بهش تو این دنیا خوبی میده ! یه بدی می کنن یه خوبه میده !
ولی مارو چون دوست داره می خواد اینجوری بهمون تلنگر بزنه !
//
چهارشنبه شب :
زنگ خونه(آیفون) خورد
بابا : پارسا با تو کار دارن !
من :
با من ؟!!
دیدم آرین و علی(م) و علی(ص) ان !
می گن بیا بریم هیئت !
دیگه دیدم تا اینجا اومدن دنبالم باهاشون رفتم ...
البته هیئت که نمیریم ! :دی تو خیابونا ول گشتیم بماند چه کارایی کردیم :دی
0 نظر:
ارسال یک نظر